تبليغاتX
nO tItLe
صدای مورچه ها دایره ی خیالم را هاشور می زند
من از پشت دیوار
مسابقه ی لاک پشتها را می بینم
و دویدن حلزون ها را
و ماهی هایی که تخته نرد بازی می کنند
دستان من کرخت است
اما سختی زندگی را لمس می کنم
من مرده ام
اما هنوز خیال می کنم
هنوز به پرتاب شدن به آسمان فکر می کنم
هنوز فکر فتح کره ی ماه از ذهن من بیرون نرفته است
و این مسئله ی مضحک
که ستاره های آسمان برای زمینیان دست تکان می دهند
و گلها ی زمین برای افلاکیان
در دنیای عروسک های من
آنگاه که زمین بخواهد

باران می بارد

+ نوشته شده در Wed 30 Apr 2008ساعت 10 PM توسط veladimir |


دیشب
در خیالم یک دایره کشیدم
به گوشه ای از دایره ام رفتم
و در عمق فنجان قهوه
ما هی هایی را دیدم
که برای یکدیگر
داستان آزادی می گفتند
داستان اقیانوس بیکران
در زیر نور مهتاب
خورشید را دیدم
که چگونه با ستارگان
در جدال و ستیز است
و این تصویر مسخره
که ماه در خلاء
به من سیگار تعارف می کند
همه می گویند
من هذیان می گویم
اما من به بلوط کالی می اندیشم
که سنجابها در کمان آنند
سر زدن به دیوار
و سر شکستن
و سر شکسته ماندن
دریای ذهن من
پر از کبوتر هایی است
که پرواز را یاد ندارند
و سهم آنها از زندکی
التماس به ماهی هاست
لعنت...
+ نوشته شده در Tue 29 Apr 2008ساعت 5 PM توسط veladimir |