صدای مورچه ها دایره ی خیالم را هاشور می زند
من از پشت دیوار
مسابقه ی لاک پشتها را می بینم
و دویدن حلزون ها را
و ماهی هایی که تخته نرد بازی می کنند
دستان من کرخت است
اما سختی زندگی را لمس می کنم
من مرده ام
اما هنوز خیال می کنم
هنوز به پرتاب شدن به آسمان فکر می کنم
هنوز فکر فتح کره ی ماه از ذهن من بیرون نرفته است
و این مسئله ی مضحک
که ستاره های آسمان برای زمینیان دست تکان می دهند
و گلها ی زمین برای افلاکیان
در دنیای عروسک های من
آنگاه که زمین بخواهد
من از پشت دیوار
مسابقه ی لاک پشتها را می بینم
و دویدن حلزون ها را
و ماهی هایی که تخته نرد بازی می کنند
دستان من کرخت است
اما سختی زندگی را لمس می کنم
من مرده ام
اما هنوز خیال می کنم
هنوز به پرتاب شدن به آسمان فکر می کنم
هنوز فکر فتح کره ی ماه از ذهن من بیرون نرفته است
و این مسئله ی مضحک
که ستاره های آسمان برای زمینیان دست تکان می دهند
و گلها ی زمین برای افلاکیان
در دنیای عروسک های من
آنگاه که زمین بخواهد
باران می بارد


